تبليغاتX
عاشقانه با تو

هرچند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم

شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدا

بر منتهای همت خود کامران شدم

ای گلبن جوان برِ دولت بخور که من

در سایه ی تو بلبل باغ جهان شدم

اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود

در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم

قسمت حوالتم به خرابات می دهد

هرچند کاینچنین شدم و آنچنان شدم

آن روز بر دلم در معنی گشوده شد

کز ساکنان درگه پیر مغان شدم

در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت

با جام می به کام دل دوستان شدم

از آن زمان که فتنه ی چشمت به من رسید

ایمن ز شر فتنه ی آخرزمان شدم

من پیر سال و ماه نیم یار بی وفاست

بر من چو عمر می گذرد پیر از آن شدم

دوشم نوید داد عنایت که حافظا

بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم

حافظ

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 1:28  توسط مموش  |